الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
329
الغدير ( فارسي )
سر او را به سنگ بكوبيد ( 1 ) . و اين نيز يزيد پسر معاويه است كه زهرى پرورده در شير را پنهانى براى همسر حسن مىفرستد تا گل خوشبوى برانگيختهء خدا و دختر زادهء پاك وى را بكشد و به همسرى او در آيد ( 2 ) - يا چنان كه خواهد آمد معاويه براى خواسته اى كه داشت چنين كرد - آنگاه در پى اين بيدادگران نيز گروهى هستند كه با بهانه هائى من درآوردى دامن آنان را پاك مىنمايند ؛ گاهى مىگويند كه آنان دستور خدا را به گونه اى ديگر دريافته ( و راه تأويل رفته ) بودند ! گاهى مىنويسند كه ايشان انديشهء خود را در راه رسيدن به فرمان پيامبر به كار انداخته و سرانجام به چنان برداشتى رسيده ( و اجتهاد كرده ) بودند ! - كه كاش اين دو زمينه ( اجتهاد و تأويل ) از بنياد نمىبود تا دست آويز چنين تبهكارىهائى گردد ! - گاهى هم زبان كنانيان را افزار ماله كشى و ماست مالى گرفته و گناه را به گردن آن مىاندازند و خداوند « مىداند آنچه را كه ايشان در سينهها نهفتهاند و آنچه را آشكار مىسازند » ( 3 ) و اگر داورى كردى پس ميان آنان دادگرانه داورى كن كه خداوند دادگران را دوست مىدارد ( 4 ) . چشم انداز دوم دومين چشماندازى كه بايد روى سخن را به سوى آن برگردانيم اين است كه جانشين پيامبر ، نخست آمده و جان و خون و آبرو و زنان و آئين مسلمانان را به دست كسانى سپرده همچون خالد و ضرار پسر ازور كه باده گسار و تبهكار بوده ( 5 ) و به سپاهيانش سفارش مىكند كه هر كه را از كيش ما بازگشته زنده زنده بسوزانيد
--> ( 1 ) ن : « تاريخ ابن عساكر » ج 7 ص 31 « خزانة الادب » ج 2 ص 8 « الاصابة » ج 2 ص 209 ( 2 ) ن : تاريخ ابن عساكر « ج 4 ص 226 ( 3 ) ن : سورهء 27 آيهء 74 و سورهء 28 آيهء 69 ( 4 ) سورهء 5 آيهء 42 ( 5 ) ن : « تاريخ ابن عساكر » ج 7 ص 30 « خزانة الادب » ج 2 ص 8 « الاصابة » ج 2 ص 209